
کسی چه میداند امروز چند بار فرو ریختم
از دیدن کسی که شبیه به تو بود
تنها لباسهایش...!!!!
کاش می فهمیدی
قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری
و بلندتر گویی:بمان....
نه اینکه شانه بالا بیندازی:و آرام بگویی
..... هر طور راحتی.....
نترس اگر هم بخواهم از این دیوانه تر نمی شوم!
گفته بودم بی تو سخت می گذرد بی انصاف
حرفم را پس می گیرم بی تو انگار اصلا نمی گذرد
تنها بنایی که اگر بلرزد
محکم تر می شود دل است.
ذهنم پر از تو، خالی از دیگران است
از ماضی و مضارع ها خسته ام
دلم حال ساده ی با تو بودن میخواهد
پرسید چقدر مرا دوست داری ؟
سکوتی کردم . چند لحظه به چشم هایش خیره شدم ...
گفتم : دوستت دارم به آن اندازه ای که عاشقتم . عاشق یک عشق واقعی . عاشق تو ...
عاشقی که برای رسیدن به تو لحظه شماری می کند .
به عشق این لحظه های انتظار * دوستت دارم * .
به اندازه ی تمام لحظات زندگیم تا آخر عمر عاشقتم ...
به عشق اینکه تو را تا آخرین نفس دارم * دوستت دارم * .
به عشق اینکه گاهی با تو و گهگاهی به یاد تو . در زیر باران قدم میزنم . عاشق بارانم . . .
به عشق آمدن باران و به اندازه ی تمام قطره های باران * دوستت دارم * .
به عشق تو به آسمان پر ستاره خیره می شوم .
به اندازه ی تمام ستاره های آسمان * دوستت دارم * .
به عشق دیدنت بی قرارم . حالا که تو را دارم هیچ غمی جز غم دلتنگی ات در دل ندارم .
به اندازه ی تمام لحظات بی قراری و دلتنگی * دوستت دارم * . . .
من که عاشق چشم هایت هستم . عاشق گرفتن دست های مهربانت هستم
به عشق آن چشم های زیبایت * دوستت دارم * .
لحظه های عاشقی با تو چقدر شیرین است .
آن گاه که با تو هستم یک لحظه تنها ماندن نفس گیر است ...
به شیرینی لحظه های عاشقی * دوستت دارم * .
من که تنها تو را دارم . از تمام دار دنیا فقط تو را می خواهم . تو تنها آرزویم هستی ...
به اندازه ی تمام آرزو هایم که تنها تویی .
به اندازه ی دنیا که می خواهم دنیا نباشد و تنها تو برای من باشی
به اندازه ی همان تنهایی که یا تنها با تو هستم و یا تنها به یاد تو هستم . ای عشق من ...
ای بهترینم ... به عشق تمام این عشق ها * دوستت دارم * .
پرسیدم : به جواب این سوال رسیدی ؟
این بار او سکوت کرد .
و این بار او با چشم های خیسش به چشم هایم خیره شد ...
اشک هایش را پاک کردم و این سکوت عاشقانه هم چنان ادامه داشت ...
و من باز هم گفتم : به اندازه ی وسعت این سکوت عاشقانه که بین ما برپاست
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد
حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد
نمی توان از او رنجشی به دل گرفت
بلکه باید تنها از خود رنجید
که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم که دوست ما را ترک کند ...
و این خود دردی کشنده است ...
یکی را دوست میدارم
ولی افسوس اوهرگزنمی داند.
نگاهش می کنم شایدبخواندازنگاه من که
اورادوست می دارم
ولی افسوس
اوهرگزنگاهم رانمی خواند.
به برگ گل نوشتم من که
اورادوست می دارم
ولی افسوس
اوبرگ گل رابه زلف کودکی اویخت تااورابخنداند.
به مهتاب گفتم ای مهتاب
سرراهت به کوی اوسلام من رسان وگو که
اورادوست می دارم.
ولی افسوس
یکی ابر سیه امد ز ره روی ماه تابان بپوشانید.
صبارادیدموگفتم صبا دستم به دامانت
بگوازمن به دلدارم که
اورادوست می دارم.
ولی افسوس
زابرتیره برقی جست وقاصدرامیان ره بسوزانید.
کنون وامانده ازهرجادگرباخودکنم نجوا
یکی رادوست می دارم
ولی افسوس
اوهرگزنمی داند!!!
من روز خویش را
با آفتاب روی تو ،
کز شرق خیال دمیده است ،
آغاز میکنم
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش ؛
یا در میان جمع
خاموش مینشینم
موسیقی نگاه ترا گوش میکنم ،
گاهی میان مردم در ازدحام شهر
غیر از تو ،
هر چه هست فراموش میکنم
گاهی آرزو می کنم کاش تو آینده لااقل دنیا جای بهتری برای زندگی باشه
کاش آدمها نسبت به هم بی تفاوت نباشن
کاش برای مرگ حیوانات حتی یه مورچه ارزش قائل باشن
کاش برای هم آرزوی موفقیت کنن و از شادی هم شاد بشن
کاش غم نباشه اگرم هست آدمها تو غمهای همدیگه واقعا شریک بشن
کاش دیگه تظاهر نکن
کاش برای هم به آب و آتیش بزنن
کاش مجبور نشن به زور اعتراف کنن
کاش پدرا از زندان برگردن و بچه ها رو در آغوش بگیرن
کاش کسی به خاطر بیان اعتقادش کشته نشه
زندانی نشه
کاش مادرا تو تنهایی غصه نخورن
کاش خواهرا دلشون گرمتر باشه
کاش برادرا همیشه شاد و سلامت باشن
کاش صدای خنده پر کنه در و دیوار خونه ها رو
کاش بچه ایی سر گرسنه نذاره رو زمین
کاش پدری شرمنده خانواده اش نشه
کاش دنیا جای بهتری برای زندگی باشه
کاش همه آدما بهم احترام بذارن
کاش عشق از چشمامون بریزه
کاش ... کاش ... کاش...
و هزاران آرزوی دیگه
قرارمان باشد فصل انگور ... وقتي شراب شدم بيا ... تو جام بياور .... .... من جان !!
|